°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO
اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری
به جرم وسوسه، در من اکنون کجايی ای خود ديگر من ؟ زنـدگی زیباسـت ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پرستار جوانم ؟؟ باید چه بگویم ؟ تو بگو، ها ؟ چه بگویم وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم ؟ تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان آن تب که گل انداخته بر گونه ی جانم بیمـــــاریِ من عامل بیگانـــه ندارد عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم آخر چه کند با دلِ من علم پزشکی وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم ..؟ لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست می ترسم اگـــر بـــــاز شود قفــل دهانـــم... این دست پرستار به تلبیس دماسنج امشب بکشد نام تـــو از زیـر زبانــم ! می پرسد و خاموشم و... می پرسد و خاموش... چیزی کــــه عیان ست چه حاجت به بیان <<بهروز یاسمی>> کم نامه ی خاموش برایم بفرست از حرف پُرم گوش برایم بفرست دارم خفه می شوم در این تنهایی لطفا کمی آغوش برایم بفرست <<جلیل صفر بیگی>> کلماتی بفرست که خلاصم کند از دلتنگی که منــوّر بزند در روحم مین خنـثا شده را هیچ امیدی به عوض کردن این منظره نیست که به اندازه خمپاره تکانم بدهد که به موج تو دچارم بکند که شهید تو شوم. بــوســههــايــت، انــار را مــيتــرکــانــد! نفــسهــايــت، سيــب را مــيرســانــد! آغــوشــت، ابــر را مــيبــارانــد! پــائيــز تــرينــي تــو! سياه گيسو سياه چشمم سپيد بانو اولین روز دبستان بازگرد // کودکی ها ، شاد و خندان بازگرد << محمـــد علـــــــی حریری>>

چه طعنه ها که نشنیدی حوا ...!

پس از تو ،

همه تا توانستند آدم شدند ...!!!

چه صادقانه حوا بودی ؛

و چه ریاکارانه آدمیم ...


آدم برفی ای ست
که عاشق آفتاب شده ..
و این خلاصه ی همه، 
داستان های عاشقانه جهان است

آيا در اين سکوت شب بيداری ؟
بگذار نسيم پاک
تپش و مهربانی جاودانه ی قلبم را به تو برساند.
تيرگی زندگی مرا در اغوش کشيده
و اندوه بر من چيره گشته است .
لبخندی در فضا بزن ؛ که خواهد رسيد و مرا جانی دوباره خواهد داد !
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمايتم خواهد کرد !
کجايی ای محبوب من ؟
آه ؛ چه بزرگ است عشق !
و چه بی مقدارم من اینک تو کجا هستی ای یار من
آیا به مانند نسیم شب زنده داری میکنی ؟
آیا ناله و فریاد دریاها را میشنوی و آیا به ضعف و خواری من مینگری و از شکیباییام آگاهی ؟
کجا هستی ای زندگی من
اینک تاریکی مرا در آغوش گرفت و اندوه بر من غلبه یافت .
در هوا لبخند بزن تا زنده شوم .
کجا هستی ای عشق من ؟
آه
چقدر عشق بزرگ است و من چقدر کوچک هستم


بــه زیبایی چشمهای پــف کرده
از گریــه های شبانــه...
بــه زیبایی بغــض نفس گیـر روزانــه....

بــه زیبایی قلب تکه تکه شده از
شکستنهای بیشمار....
بــه زیبایی نفسی کــه

از تنگی بالا نمیایــد...
بــه زیبایی تمام شدن تدریجی من....
آری


زنـدگی زیباست....
و زیباتر خواهـد شد....
چـــرا زنـدگی مـن اینقدر زیباسـت؟؟؟؟




کلماتی بفرست


لالالالا شناور شو ميون بستر خوابت
به عشق تو شكستم من طلسم اين شب جادو
سپيدبانو بخواب اروم نميذارم چشات ترشه
ازين پس غصه هات بايد ميون نطفه پرپر شه
لالالالا ميخونم زير گوشت قصه اميد
كه تا اين قصه زيبا واسه تو عمق باورشه
سپيدبانو اگه شب مثل ديواره ميده قلب تورو ازار
هزاران پنجره رويا ميسازم روي اين ديوار
لالالالا جداشو از سياهي شب تكرار
به دنياي سپيدعشق به روياها قدم بگذار


باز گردای خاطرات کودکی//بر سواراسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند//یادگاران کهن مانا ترند
درس های سال اول ساده بود //آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموزروباه وخروس//روبه مکارودزدوچاپلوس
روزمهمانی کوکب خانم است//سفره پرازبوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود //فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوزوسرمای شدید//ریزعلی پیراهن ازتن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم//ما پرازتصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم //یک تراش سرخ لاکی داشتیم 
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت//دوشمان ازحلقه هایش درد داشت 
گرمی دستانمان از آه بود//برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ//خش خش جاروی با با روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید // بازهم در کوچه فریادم کنید 
همکلاسی های درد ورنج و کار//بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه ی سیگار سرد //کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود//جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم//لا اقل یک روز کودک می شدیم 
یاد آن آموزگار ساده پوش //یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یا دت به خیر//یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها راخط بزن
| Power By:
LoxBlog.Com |